تبليغاتX


::افسوس.. آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی میکنیم، آن زمان که دوستمان دارند لج بازی میکنیم وبعد... برای آنچه از دست رفته آه میکشیم...ه :: 






 

گیلاس آبی



گیلاس آبی

غروب پایان خورشید نیست

سلام با یه خورده غصه چطورین؟


«« تقدیم به همه کسایی که دوستشون داریم ولی دیگه پیشمون نیستن »»

 


روزای اول خیلی خوب بود ، همش میگفت و می خندید

اون قدر با هم شاد بودیم که همه ی غم های دنیا رو فراموش کرده بودم

دیگه به این نتیجه رسیده بودم که این همون کسیه که منتظرش بودم

آره خودشه ، حالا شده عزیزترین کسی که دارم

هیچ وقت از دست نمی دمش... همیشه کنارش می مونم...ا

اما...ا

بعد از یه مدت کم کم اخلاقش عوض شد ، دیگه اون آدم شاد همیشگی نبود ، دیگه نمی گفت ، نمی خندید دیگه از اون حرفای قشنگ خبری نبود...

یه لحظه این فکر به ذهنم رسید که دیگه دوستم نداره

یه روز که رفتم ببینمش تنها یه گوشه نشسته بود

نشستم پیشش ازش پرسیدم چته؟

با یه خنده ی تلخ جواب داد: هیچی

صداش می لرزید انگار یه بغض داشت خفش می کرد

دوباره پرسیدم: چته؟

زیر لب گفت: می گم اما حالا نه!ا

ازش پرسیدم دیگه دوستم نداری؟ نکنه من اذیتت کردم؟ خواهش می کنم بگو دارم می میرم

چرا اخلاقت عوض شده؟ تو دیگه اون آدم سابق نیستی ، تو رو خدا انقدر عذابم نده بگو

بگو چی شده

بلند گفت: می گم اما حالا نه!ا

اون نمی خواست بگه چه غمی داره منم روز به روز ازش دورتر می شدم ، ولی همچنان غم رو تو چشماش میدیدم

آخر یه روز رسید که خبر آوردن خودکشی کرده

یاد اون جمله افتادم (( می گم اما حالا نه... ))ا

حالا فهمیدم کی می خواست بگه

این فکرهای شنبه 20 مهر1387ساعت 18:33 یه آدمه که دوستتون داره ××محمد××| |

****سلام امروز می خوام یه آپ متفاوت بذارم

این متن آهنگه ، خود آهنگ رو هم می تونید از گوشه سمت چپ (مدیا پلیر) پخش کنید

امیدوارم خوشتون بیاد

ببخشید مجبور شدم کیفیت آهنگ رو کم کنم****

یه اتاق تاریک

یه سکوت بهت آلود ، یه آرامش مسموم ، یه آهنگ ملایم

یه جمله ی عمیق وسط آهنگ

<< بی تو من در همه ی شهر غریبم >>

و یه قطره اشک که رو گونه هام لرزید

بهم فهموند که چقدر دلم برای داشتنت تنگ شده

امشب دستام بهونه ی دستاتو داره و چشمام حسرت یه نگاه تو اون چهره ی معصوم

یه بهت غریب تو گلوم لونه کرده ویه احساس غریب تر داره تبر به ریشه ی بودنم می زنه

دلم برای روزای آفتابی گذشته بی تابی می کنه و پاهام بدجوری دلتنگ پا گذاشتن تو جاده ی بارون زده ی خیالته

چقدر سخته آرزوی کسی رو داشتن که آرزوتو نداره

چقدر سخته دلتنگ کسی بودن که دلتنگ دیگریه

خواستم رو یادت خط بکشم ، خواستم دیگه دلتنگت نباشم

از جام بلند شدم چراغای اتاقو روشن کردم،سکوت رو شکستم، آهنگ رو قطع کردمو اشکامو پاک...

اما قطره ی اشک بعدی هم رو کونه هام سر خورد    تا بهم بفهمونه هنوزم دلتنگم...

این فکرهای دوشنبه 15 مهر1387ساعت 11:49 یه آدمه که دوستتون داره ××محمد××| |

دوست دارم که.....

يه اتاقي باشه گرمه گرم ... روشنه روشن ... تو باشي، منم باشم ... کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد... تو منو بغلم کني که نترسم ...که سردم نشه ...که نلرزم ...

اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار ... پاهاتم دراز کردي ... منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم ... با پاهات محکم منو گرفتي ... دو تا دستتم دورم حلقه کردي ... بهت مي‌گم چشماتو مي‌بندي؟ ميگي آره! بعد چشماتو مي‌بندي ... بهت مي‌گم برام قصه مي‌گي تو گوشم؟ مي‌گي آره! بعد شروع مي‌کني آروم آروم تو گوشم قصه گفتن ... يه قصة طولاني و بلند که هيچ وقت تموم نمي‌شه ... مي‌دوني؟ مي‌خوام رگ بزنم ... رگ خودمو ... مچ دست چپمو ... يه حرکت سريع ... يه ضربه عميق ... بلدي که؟ ولي تو که نمي‌دوني مي‌خوام رگمو بزنم ... تو چشماتو بستي ... نمي‌دوني من تيغ رو از جيبم در ميارم ... نمي‌بيني که سريع مي برم ... نمي‌بيني خون فواره مي‌زنه ... رو سنگاي سفيد ... نمي‌بيني که دستم مي‌سوزه و لبم رو گاز مي‌گيرم که نگم آااخ که چشماتو باز نکني و منو ببيني ... تو داري قصه مي‌گي.. من شلوارک پامه ... دستمو مي‌ذارم رو زانوم ... خون مياد از دستم مي‌ريزه رو زانوم و از زانوم مي‌ريزه رو سنگا ... قشنگه مسير حرکتش! قشنگه رنگ قرمزش ... حيف که چشمات بسته است و نمي‌توني ببيني ... تو بغلم کردي ... مي‌بيني که سرد شدم ... محکمتر بغلم مي‌کني که گرم بشم ... مي‌بيني نامنظم نفس مي‌کشم ... تو دلت ميگي آخي دوباره نفسش گرفت! مي‌بيني هر چي محکمتر بغلم مي‌کني سردتر ميشم ... مي‌بيني ديگه نفس نمي‌کشم ... چشماتو باز مي‌کني مي‌بيني من مردم ...

مي‌دوني؟

من مي‌ترسيدم خودمو بکشم! از سرد شدن ... از تنهايي مردن ... از خون ديدن ... وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم ... مردن خوب بود، آرومِ آروم ... گريه نکن ديگه! ... من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم دلم مي‌گيره‌ها ! بعدش تو همون جوري وسط گريه‌هات بخندي ... گريه نکن ديگه خب؟ دلم مي‌شکنه ها... دلِ روح نازکه... نشکنش خب؟...گریه نکن دیگه... من تو بغلتم  همینجا... گریه نکن... 

این فکرهای پنجشنبه 11 مهر1387ساعت 22:16 یه آدمه که دوستتون داره ××محمد××| |

می شد آهنگ محبت باشی اما نیستی

آنکه پروازم دهد تا آسمانها نیستی

تو معمایی و من در کشف رازت ناتوان

حیف، هرگز فکر حل این معما نیستی

گفتی از تنهایی خود بارها با من، ولی

بی خبر بودم که مثل من تو تنها نیستی

من تو را در عاشقی مانند خود می خواستم

تو ولی مانند من عاشق سراپا نیستی

تا مرا باور کنی آیینه ات گشتم، چه مات

باورم شد عاقبت اهل تماشا نیستی

گم شدی چون واژه ای در کوچه های ذهن من

هر کجا می جویدت شعرم، تو پیدا نیستی

سایه ای دارد به همراه غریبی می رود

مهربانا، این تو هستی همرهش، یا نیستی؟

این فکرهای جمعه 5 مهر1387ساعت 15:8 یه آدمه که دوستتون داره ××محمد××| |


Design By : MoHaMmAd

وبلاگم خوشگل شده!!