گیلاس آبی
غروب پایان خورشید نیست
از دور تو دلربا تری باور کن من پایه ی رفتنت نبودم ، رفتی یک بار نه ، صد بار بگو ، صدها بار نه ، بی تو ککم نمیگزد باور کن یک سال و دو روز است که خوبم بی تو عشق را وارد کلام کنیم تا به هر عاشقی سلام کنیم هر کجا اهل علم پیدا شد ما در اطرافش ازدحام کنیم این عجایب مدام در کارند تا که ما شادی مدام کنیم زندگی در سلام و پاسخ اوست عمر را صرف این پیام کنیم در عمل باید عشق ورزیدن گفتگو را بیا تمام کنیم... من تازه وبلاگم رو ساختم! فعلا چیزی ندارم بگم!
تو آمدنت بهشت را می آورد
این ظاهر قصه بود و من هم ساده
تو آمدنت مرا جهنم تر کرد
این را من صاف و ساده هم فهمیدم
من با همه ی سادگی ام از نزدیک
پیچیدگی جهنم ات را دیدم
تو راه به رفتنم ندادی ، ماندم
رفتی و پل پشت سرت نیز شکست
من فاتحه ی رفاقتت را خواندم
من آخرِ قصه ی تو را حدس زدم
پایان تمام قصه ها معلوم است
من صفحه ی آخر تو را هم بلدم
این را به تو صد بار نگفتم؟ گفتم
حالا تو برو خیال کن من هر روز
با شعر به دست و پای تو می افتم
یک سال و دو روز است که کارم این است
کارم شده تلقین که: نباشی ، بهتر
من چاره ی بیچارگی ام تلقین است...

هفته نامه همشهری جوان که من خیلی دوستش داشتمو آرشیو کاملشو دارم توقیف شد
به همه تسلیت میگم
![]()
| Design By : MoHaMmAd |

